Feb 24

در زمانهای قدیم وقتی راه بشر به زمین باز نشده بود فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

 ذکاوت گفت:بیایید تا با هم بازی کنیم مثل قایم باشک.

 دیوانگی فریاد زد:آره قبوله من چشم میذارم.

 چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند.دیوانگی چشمهایش را بست و شروع به شمردن

 کرد:یک….دو…..سه…. ادامه مطلب …»

نوشته ای از bahar \\ tags: ,