آبان ۲۱

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

این مطلب را به وسیله گزینه های زیر به اشتراک بگزارید و لذت ببرید
  • RSS

نوشته ای از admin

۹۵۰ دیدگاه برای “ یک داستان عشقی غم انگیز (حتما بخونید!!!)”

  1. حسین می گوید:

    بههههههههههههههه بههههههههههههههههه

    [پاسخ]

  2. محسن تنها (تیکن) می گوید:

    الو؟ کسی نیست.؟ کسی از باران و نازنین خبری نداره؟ :roll: :?:

    [پاسخ]

    baran پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱:۰۳ ب.ظ:

    سلام محسن جونم من هستم ولی نازی پیداش نیست

    [پاسخ]

  3. رضا sh می گوید:

    در پاسخ سارا من اصلا باهات موافق نیستم چون من عاشق دختر همسایون هستم خداوکیلی الان ۴سال خودشم یه جورایی میدونه ولی من بهش نگفتم چند شب پیش براش خاستگار اومد من گریه ام گرفته بود ولی بخیر گذشت نمیدونم چیکار کنم

    [پاسخ]

  4. بابک می گوید:

    رضا جان چیزی آرامشو از آدم میگیره احساس مالکیته نسبت به هر چیز . اگه دوست داری خوشحال میشم کمکت کنم داداشی

    [پاسخ]

  5. shahin می گوید:

    اقا شاهین چرا بچه بازی در میاری این غریزه در همه یه انسان ها هست نه اصلا تو الامهیه دهی

    چند سالته؟؟؟ به جایه این بچه بازیا برو خودتو درمان کن ببخشید اینارو میگم ولی وظیفه میدونم که بگم اون دختر اگه ولت کرد حتما یکی دیگهرو پیدا کرد به قوله خودت خیلی پول داری پس مطمئن باش هیچ دختری حاضر نمیشه این لقمهیه چربو نرمو از دست بده تو ۱۰ ساله بعدم بگو نه اینجوری نیست ولی من رو حرفم هستم چون درکو فهمه من از اجتماع بیشتر از توئه اینو خوب اویزهیه گوشت کن حتما اون از اینکه بیماری داری خوشش نمیاد یا یکی دیگرو پیدا کرد من با هر دختری دوست شدم میدونستم در درجهیه اول واسه پول باهام دوسته نه اینکه قیافه ندارم نه نمیخوام تعریف کنم از خودم ولی خیلی ها بهم میگن هیکلو قیافت دختر کشه ولی با وجوده این میدونم دخترا چه طرف زشت باشه چه خوشگل فقط به جیبش فکر میکنن حتی اکثره دخترایه پولدارم دوست پسره پولدار دوست دارن ((قربونه بنده کیفتم تا پ.ل داری رفیقتم)) اینم دارم میگم اگه به من بدو بیراه بگی واسه اون دختر اینو بدون اهله کلمو کم اوردن تو مرامم نیست

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۱ ب.ظ:

    ۲۵سالمه! اگه به تجربه باشه من تجربم بیشتره چون تقریبا نصف دنیارو گشتم و همه تیپ آدمو دیدم با همه تیپ دختری گشتم:!: کارم منو طوری بارآورده که قبل از اینکه برم دنبال چیزی خوب چپ و راستشو در میارم دختره مال این حرفا نیست که بره با کسی دیگه!جریان بیماریه منم از اول میدونست ودلیلی نداره که بخواد بزنه زیر همه چیز. من تا حالا براش دست تو جیبم نکردم که بخاطر پولم منو بخواد.راستشو بخوای اون خیلی خیلی مغروره نمیخواد به خاطر وضع مالیش سرکوفت بشنوه به خاطرهمین میخواد ولم کنه :arrow:

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۹ ب.ظ:

    راستی منم مثل تو یه زمانی عشق برام مثل خاک کف کفشم بود و واسه خودم میگشتم و دختر جماعت هیچ برام مهم نبود فقط خودم بودمو خدام. اما آدم تا یه حدی میتونه تنها باشه تو اینطور فکرنمیکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    shahin پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۹:۲۳ ق.ظ:

    پس ۲ سال از من بزرگتری ولی من از کوچیکی با جنسه مخالفم بد بودم همیشه دختر عمهام و ……….. میزدم خوب شاید هدفه تو عشق باشه و رسیدن به اون دختره ولی من نه من هدفایه دیگه ای دارم ساله بعدم دارم میرم اونوره اب داداشام (شهرام امید) تقریبا ۱ ساله رفتن پدرمم اونجاست ۲ ماهه بعد داره میاد ایران من یه بچهیه تنبلی بودم و تو درسا تک میگرفتم ولی میخوام اونجا بخونم ولی در دیدگاهه من هدفه تو زیاد جالب نیست حالا خود دانی مگه تو دو روزه دنیا ارزش نداره عاشق بشم ولی از هر دختری خوشم میاد باهاش دوست میشم نمیدونم شاید به نظره تو تنهائی هات با اون دختره بر طرف میشه !!!!!!!!!!!!!!!! ۱۰۰ بارم گفتمو میگم عاشقی در این زمونه واسه دخترو پسرا خوب نیست چراش خیلیه تو تهران زندگی میکنی مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب دختراشو که میبینی چطورین و حتی پسراش یک ادمه خوب تو این تهرانه بزرگ پیدا نمیشه البته هستن اما گمنامن ادم بره عاشقه این دخترا بشه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! بهتره هیچوقت عاشق نشه

    شکسته پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱:۰۷ ب.ظ:

    {به شاهین}
    میدونی من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که هر آدمی یه سرنوشتی داره که بالاخره اتفاق میفته و توی این شرایط تنها کاری که از دست آدم بر میاد شاید این باشه که بهای سنگین “بسیار مهربان بودن” رو به دوش بگیره که متضمن اینه که وقتی عاشقی واقعا و کاملا عاشق باشی و به این فکر نکنی که آخرسر چه اتفاقی قراره بیفته، اگه به صلاحت باشه این اتفاق حتما میفته چون خدا یه پارتی همیشگی واسه ی تمام آفریده هاشه و برای تک تکشون بهترینا رو میخواد، پس اگه یه ذره تو بدست آوردن آرزو سختی افتاد، حتما حکمتی هست که یا داریم تست میشیم که معلوم شه لایق برآوردن این آرزو هستیم، یا نیاز هست که با تحمل درد عشق واقعی آبدیده تر بشیم و اگر یه روزی این آرزو برآورده شه، خوشیمون دووم بیشتری داشته باشه، یا کلی دلایل دیگه …اساسا کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ…
    بهای واقعا مهربون بودن شاید بتونه اینم باشه که اگه قسمت نبود حداقل ما کم نذاشته باشیم واسه رسیدن به آرزومون، به عشق صادقانمون.هرچی تو چنته داریم خرج کنیم که آخرش اگه شد که چه بهتر، اگرم … لااقل وجدانمون راحت باشه کم نذاشتیم.
    این مهربونی شامل خودتم میشه. شما حتما باید به سلامتی جسم خودت بها بدی. باید برای خودت هم ارزش قائل باشی. شاید با این مشکل عاطفی که حین بیماری برات پیش اومده داری تست میشی که تو میتونی تواما به هردو امیدوار باشی و بهشون بها بدی، هم با جسم خودت هم با روح عشقت صادقانه مهربون باشی و هرکاری از دستت بر میاد انجام بدی یا نه؟فکرشو بکن اگه یه روز به عشقت برسی ولی بیمار باشی، این بیماریت مزاحم خوشبختتون میشه پس فکر کنم بهتره یه فکر اساسی تر بکنی.
    من برای تو یه غریبه ام ولی خواهشا یه ذره با هر ادبیاتی که دوست داری رو حرفام فکر کن و به سلامتی و عشقت تواما سعی کن کمک کنی. اینا دو تا مشکل هستن که شما باید هر دو رو حل کنی یا حداقل تمام سعیتو بکنی تا حلشون کنی.مث یه امتحان ریاضی.
    زیاد حرف زدم ولی حس کردم گفتنش بهتره.
    :idea:
    شاد باشی

    [پاسخ]

    هانیه پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۸:۵۴ ب.ظ:

    حرفات خیلی قشنگ بود،چندسالته شما؟

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۹:۰۵ ب.ظ:

    ممنون که با حرفات کمکم کردی حتما بهش فکر میکنم ;-)

  6. سپیده می گوید:

    شاهین جان امیدوارم خیلی زود حالت خوب بشه به عشقت هم برسی

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    ممنونم سپیده خانم ایشالله تو هم به هرچی میخوای برسی ;-) ;-)

    [پاسخ]

  7. آیدا می گوید:

    من هم با نظر آقا بابک موافقم .
    یه بنده خدایی می گفت این عشق ها راهی برای رسیدن به خدا.
    عشق مجازی که به عشق حقیقی می پیوندد.

    [پاسخ]

  8. shahin می گوید:

    بابک درکو منطقه تو عالیه

    [پاسخ]

  9. نبیل می گوید:

    شاهین باهاش حرف بزن ونترس و مردباش و برو جلو…………به خدا توکل کن… :razz: :razz:

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱:۲۲ ب.ظ:

    ;-) ;-) :smile:

    [پاسخ]

  10. رضا sh می گوید:

    بابک جان خوشحال شدم که درکم کردی خیلی دوست دارم کمکم کنی

    [پاسخ]

    baran پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۰ ب.ظ:

    محسن جونمممممممم نازی عزیزم نیستین من دلم گرفته محسن تورو خدا اگه کامنت منو دیدی جواب بده کارت دارم :cry: :cry: :cry: :cry:

    [پاسخ]

    baran پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۳ ب.ظ:

    محسنننننننننننننننننن دیگه با هات قهرمممممممممممممممم :cry: :cry: :cry:

    [پاسخ]

  11. شکسته می گوید:

    shajin تو فقط توهین میکنی!!طرف صحبت توام من دیگه نیستم چون اصلا حس نمیکنم لازم باشه افکارمو به بقیه دیکته کنم مثل تو و بیشتر به پیشنهاد اعتقاد دارم تا انتقاد. ضمنا محض اطلاعت میگم من خیلی بزرگتر از توام و این حرفا که تو میزنی رو منم چند سال پیش میزدم (حدود ۷-۸ سال پیش).اشتبا نکن پخته شدن هیچوقت مساوی دوست زیاد داشتن نیست. منم به این عشقای صد من یه غاز امروز عاشق فردا فارغ هیچ اعتفادی ندارم مثل خیلیای دیگه که اینجا هستن. به یه عشق واحد اعتقاد دارم که باید همیشگی بشه و اگه سرنوشتت این باشه برای همیشه کنارت بمونه و بقول تو بشه “همسرت”. اگرم عاشق یکی شدیو قسمتت نبود (که اونم معلوم نیست) بقیشو باید بسپاری دست خدا. دوست ندارم بازم بهم توهین کنی

    [پاسخ]

    shahin پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۸:۵۱ ب.ظ:

    من به تو توهین نکردم راستی ایدیتو بده میخوام بیشتر باهات اشنا شم و در این زمینه بیشتر باهات حرف بزنم من اینجا خیلی خلاصه نظرمو گفتم بیا چت کنم تا برات بازش کنم ببین حق با منه یا نه ولی این دلیل نمیشه هر بی خانواده اب بهم بگه ایدزی

    این ایدیمه دوست داشتی اد کن: shahin_021_1366

    [پاسخ]

  12. شاهین می گوید:

    shahinجان هدف من تو زندگی عشق نیست به قول آقا بابک عشق وسیله ای واسه رسیدن به خداست.در ضمن کسی که من دوستش دارم تهرانی نیست اصلا تهران نیومده خوزستانیه! این نصیحت وازم قبول کن هیچوقت تا زمانی که دلت با یکی نبود با دختر جماعت دوست نشو ارزش نداره :arrow: ;-)

    [پاسخ]

    shahin پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۸:۵۷ ب.ظ:

    اون موقع زیاد داشتم ولی الان نه یکی دارم سوم دبیرستانه ۱۷ سالشه کوچیکترین دوست دخترمه پدربزرگم مریضه به طوری که پرستار ازش مراقبت میکنه اعثابم داغونه پدرمو داداشامم نیستن واقعا احساسه تنهائی میکنم دیگه اون شورو حاله گذشتو ندارم من همیشه خونم میرم گاهی اوقات مهزادو میبینم میام و میر باشگاه همین مهزاد دختره خوبیه به جانه مادرم یه ارم با چشمه بد بهش نگاه نکردمو بهش دست نزدم اگه این نباشه دیگه تنها میشم وگرنه دختر خیابون پره ولی این فرق داره عاشقش نیستم ولی دوست داشتنیه و دختره خوبیه

    [پاسخ]

  13. ناشناس می گوید:

    :cry: سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

    [پاسخ]

  14. sara می گوید:

    shahin خان دخترهای این طرفو تموم کردی داری میری دخترهای اون طرفو دشت کنی فکر کنم تواز اون پسرایی که اخرش ایدز میگیری وسوغاتی میاری واسه ایران توگفتی وماهم باور کردیم پسری که اینجا این قدر بوالهوسی کرده میره اونور درس بخونه اون هم با دیدن دخترهای به مراتب رنگارنگتر اون طرف اگه قبلت راست بود همین طرف میخوندی لا ل شوم کور شوم کر شوم لیک محال است که من خرشوم منتظر شنیدن داستان سراب تو درمجلات هستیم

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۸:۵۵ ب.ظ:

    آفرین سارا اینو خوب اومدی ;-)

    [پاسخ]

  15. sara می گوید:

    راستی shahin خان تواگه اینقدر ازعشق و عاشقی بدت میاد چرا اومدی این داستانو خوندی ونظر دادی اگه واقعا ازعشق بیزاری حتی نباید یه سرهم به اینجا میزدی چه برسه که بخونیش من فکر میکنم توادای آدمای بیزار از عشقو درمیاری همین وبس کسی که از بچگی ازهمه ی دخترا بدش می اومده حتما یه مشکل روانی تو وجودش داره نمیدونم شاید خونوادت باعث شدند بهت پیشنهاد میکنم حتما پیش یه روان شناس بری

    [پاسخ]

  16. سوگند می گوید:

    shahin می تونی اینقدر سر به سر شاهین نذاری؟بهتره که تو بری خودتو درمان کنی.اینجا هیچ جایی واسه دعوا نیست.تو هم بهتره که یا فقط نظرتو بدی و کاری به کار دیگری نداشته باشی یا اینکه… .اگر همه ی دخترایی که با تو دوست شدن به خاطر پولت بوده پس احتمالا مشکل از خودته پس این حرفو به همه ی دخترا نچسبون.اگر شاهین تا حالا چیزی بهت نگفته به این دلیل که نمی خواد باهات کل کل کنه.من هم که می بینی دارم باهات کل کل می کنم به این دلیل که از حرفای زور خوشم نمیاد.بذار شاهین زندگیشو کنه تو هم زندگیتو کن.

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۹:۱۴ ب.ظ:

    ممنون از طرفداریت :grin:

    [پاسخ]

  17. سوگند می گوید:

    راستی shahin فکر می کنم که تو فقط فکر می کنی که درک و فهمت از اجتماع بیشتره چون این چیزایی که تو بیان می کنی شامل همه نمی شه(اینو به خاطره خودم گفتم و دعوا هم ندارم)
    راستی ببخشید shahin متوجه نشدم خودتون مشکلاتتونو حل کردین.ببخشید اصلا تحمل ندارم ببینم یکی داره به یکی دیگه سر کوفت می زنه.در ضمن باهات در مورد دخترای تهران موافقم(البته شامل همه نمی شه).به این دلیل می گم که هر کس که توی تهران زندگی میکنه و من می شناسمش وقتی صحبت سر دخترای تهران می شه این حرفو میزنن.
    بازم ببخشید shahin جان
    بای

    [پاسخ]

    shahin پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۸:۱۸ ب.ظ:

    سوگند سر به سره من نزار حوصلهیه این بچه بازیارو ندارم مگه ادمه سالم به درمانم احتیاج داره انگار من باعثه جدائیشون شدم نه سوگند اینا مل نیستو همیشه گفتم و مگیم این کلا ماله بچه هاست که به حسابشون نمیارم راستی من کجا گفتم که مشکل داشتمو حل کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! مشکلم چی بود که خودم نمیدونم من به شاهین چیکار دارم هر چی بهش گفتم حقیقت بود مگه بهش بدو بیراه گفتم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! بعضیا دنده ندارن گاز میدن میرن در شخصیته یه دختره نیم وجبی هست بیاد اینجا زر بزنه بگه تو ایدز داری بی شخصیت انگار من از خانوادهیه بی ابرو باشم که با هر بی پدر مادری بگردم مگه من مثله خودش بی جنبه و ندید بددم وقتی دخترایه اونوره ابو دیدم خودمو گم کنم واقعا روو میخواد بیا اینجا فک بزنه اینارو بگه

    [پاسخ]

  18. سوگند می گوید:

    شاهین جان چی شد؟اون راهی که بهت گفتم جواب داد؟

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۹:۱۱ ب.ظ:

    آره واقعا ازت ممنونم دیروز باهاش حرف زدم آروم شده بهش اطمینان دادم که هیچوقت بهش سرکوفت نزنم

    [پاسخ]

  19. سوگند می گوید:

    آقا بابک جواب ایمیلتونو دادم اما جوابی دریافت نکردم

    [پاسخ]

  20. فاطمه می گوید:

    منم که تازه امدم تو جمعتون ولی هر کاری از دستم بر بیاد واسه
    همتون انجام میدم :razz:

    [پاسخ]

  21. رضا sh می گوید:

    محسنو ول منو بچسب

    [پاسخ]

    baran پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۸:۱۳ ب.ظ:

    جان با کی هستی :?:

    [پاسخ]

  22. shahin می گوید:

    جواب به sara

    بچه پررو حرفه دهنتو بفهم من یه ادمی هستم که خیلی غرور دارم داداش شهرامم داره مدرکه محندسیشو میگیره امید که تنبل بود داره درسشو میخونه بله منم برم اونجا با دخترایه خارجی دوست میشم دمتم مرطوب اونجا شرایط طوریه که وقتی با یکی هستی درستم میتونی به راحتی بخونی پس یه چیزیرو که نمیدونی زر نزن حیف که نمیتونم زیاد تند برم وگرنه تائید نمیشه وگرنه حالتو جا میوردم که از این غلطا نکنی

    تو بی جا میکنی به من لقبه هرزه میدی تو چرا بستش میکنی یدفعه بگو هرزه ای دخترهیه بی حیا من تا حالا با یه بی ابروئه سره خیابون دوست نشدم با هر کی بودم خانواده داشتن محضه اطلا عتونم باید بگم من هر چند ماه ازمایش میدم فقط من نه کله خانوادمون پدرم میگه انسان باید از وضعیته بدنش با خبر باشه هی خیلی دهن کجی پدر مادرت بهت ترمز زدنو یاد ندادن خودت حتما ایدز داری که در این زمینه ها اطلاعات داری اصلا به تو چه ربطی داره که من اونوره اب چیکاره میشم وکیلی یا محندس میتونم خوبشم میتونم سرت یخ بپا نیفتی تو اصلا از مگه من از خانوادهیه بی ابروئم که بی بندو بار باشم من ۷-۸ ماهه زیاد بیرون نمیرم واسه همین بیشتر میام اینترنت بعضی موقع با مهزاد قرار میزارم میرم و میرم باشگاه میام خونه چون اینقدر بیرون رفتم که خسته شدم وگرنه الاف نبودم با تو کل کنم اصلا امثالی مثله تورو به حساب نمیارم امیدوارم لال شی کر شی کورم بشی اسمتو تو مجله به عنوانه گم شدگان خوام دید

    راستی به تو هیچ ربطی نداره که چی میخونم چی نمیخونم عشقم میکشه این چیزایه مسخررو بخونمو بخندم تو مشکلی داری؟؟؟؟ اگه داری پیچو عوض کن بزن به چاک

    ببین من رو خانوادم حساسم باره اخرت باشه اسمشونو میاری هر چی گفتن درست بود که دخترا در بیرون چه مکری میریزن چه کارائی میکنن تا پسرو به چنگ بیارن که در اینجا نمیتونم بگم نه خانوادم منو از دخترا بیزار نکردن دخترا مردو از را به در میکنن شیطانه رویه زمینن البته همه نه پس سوئه تفاهم نشه خودم بدم میاد شاهین بخواد کل کنه یا نکنه واسه من فرقی نداره پس تو کاسهیه داغ تر از اش نشو راستیخودت ظاهرن سرتا پا مشکلی قبل از این که من خودمو درمان کنم تو هم به یه دکتر برو بگو دارم از فضولی کردنو دخالت کردن میمیرم چیکار کنم هر چه قدر دوت داری کل بنداز من پایم

    [پاسخ]

  23. رضا sh می گوید:

    پس فاطمه باید پایه من بشی

    [پاسخ]

  24. shahin می گوید:

    اینو تائید نکن چون یکبار نوشتم

    [پاسخ]

نوشتن دیدگاه

icon_wink.gif icon_neutral.gif icon_mad.gif icon_twisted.gif icon_smile.gif icon_eek.gif icon_sad.gif icon_rolleyes.gif icon_razz.gif icon_redface.gif icon_surprised.gif icon_mrgreen.gif icon_lol.gif icon_idea.gif icon_biggrin.gif icon_evil.gif icon_cry.gif icon_cool.gif icon_arrow.gif icon_confused.gif icon_question.gif icon_exclaim.gif 

- نظراتی که به صورت انگلیسی نوشته شوند یا به موضوع ربطی نداشته باشند تایید نخواهد شد