تیر ۱۴

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

این مطلب را به وسیله گزینه های زیر به اشتراک بگزارید و لذت ببرید
  • RSS

نوشته ای از admin

۲,۱۶۹ دیدگاه برای “ یک داستان عشقی غم انگیز (حتما بخونید!!!)”

  1. امیرعلی(مهدی) می گوید:

    سلام بچه ها اومدم بگم که از این به بعد هر سوال ترفندی موبایل داشتین از من بپرسین.
    اگه سایت قابلیت داشته باشه کتاب ترفندهارو واسه دانلود میزارم.
    البته کتابش الکتونیکیه.یه برنامس که باید رو گوشیتون نصبش کنید.
    راستی این کتابو خودم نوشتم یعنی درست کردم و اسمم پاش خورده!!!

    [پاسخ]

  2. امیرعلی(مهدی) می گوید:

    بچه ها نیستینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :mrgreen:

    [پاسخ]

  3. امیرعلی(مهدی) می گوید:

    مثل اینکه من این صفحه رو افتتاح کردم.
    حال داد.
    به آرزوم رسیدم :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :lol: :razz:

    [پاسخ]

  4. امیرعلی(مهدی) می گوید:

    من فردا میرم مسافرت ۱۰ روز نیستم.
    بای

    [پاسخ]

  5. امیرعلی(مهدی) می گوید:

    توجه توجه توجهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه:
    سلام بچه ها.
    (دیدید گفتم به من جو ندید.
    جو بدید دیوان درست میکنما.)
    یه شعر دیگه گفتم اگه میشه بخونیدش. این شعر طنز تلخه.
    سعی کنید دقیق بخونید تا معنیشو دریابید چون اگه دربارش توضیح ندم بهتره.
    گفتن این شعر در حدود بیست دقیقه طول کشید/ راستی بازم خودم میدونم که شعرم مزخرفه اما جون من شما ضایعم نکنید!!!!!!

    یگانه دوست اوست…

    زندگی …

    نوشتم شعری از دل غصه هایم……………..ز اندوه و غم و این اشک هایم
    ز ویرانی ز فقرو بی رفیقی ………………ز اشک و آه یاران قدیمی
    ز نفتی که قراراست پول باشد…………………… که اما . . .
    ز نان و شیرو حلوا و خوراکی………..زقیمت ها که میرن جاده خاکی
    زقبض آب و برق و گازو تلفن………….که میگویند برو تهران LAکن
    ندیدم من در اینجا رنگ شادی…………..اگر شادی نخواهی سربه راهی
    ز سیما و صدایش در گذر که……………..ندارد هیچ برنامه در شبکه
    که تا دکمه زنی TV شود ON ………….شود غصه شروع با اشک یاران
    فلان کشور شدست در داخلش جنگ………… در ایران هر جوانی میزند بنگ
    فلان مردک شروع کرد رفتش ایلام………….شروع کرد شرح رفتنش به ایلام
    شدم کفری من از اینکار TV …………….صدا کردم فرزندم به تیزی
    بیا ای بچه این پولو بگیرش ………………..دیدی همسایمون یک چیز(دیش) خریدش
    برو تو هم برایم………. …………….. ……….(از اونا بخر باهم نگا کنیم)
    حالا بگذر بی خی خی تلوزیون…………….. میای با هم بریم یکم به بیرون
    چو من در واکنم از در به بیرون…………….. گذارم این قدم از درب بیرون
    پشیمانم ز بیرون رفتنم من ……………….که میترسم ز جیب و باسنم من
    که آخر در خیابان جنگ بودش …………… برایم فحش و مشت آهنگ بودش
    در اینجا در پیاده رو نگا کن ……………..گدای درب منزل را رها کن
    نگا کن جیب آن بیچاره را که …………….. زدن دزدان و کردندش تلکه
    بریدم چشم هایم از نگاهش ………………. نمیخواهم بگیرم من سراغش
    به امید خرید یک خوراکی………………دویدم من مغازه هول هولکی
    یهو دیدم که قیمت ها فزون شد………….. تمام میوه ها یههو گرون شد
    شدم نادم ز تصمیم خودم من …………….. زدم ضجه ز اشک و ماتمم من

    برون کردم خود را از مغازه
    گرفتم راه خود را تا به خانه

    بیت سوم .مصراع دوم :سانسور شده
    بیت پنجم.مصراع دوم:LA : این کلمه رو از ترانه ی(فک کنم ساسی مانکن) برداشتم که میگه: تهرانو ال ای کن عطرمو اسپری کن ….(یعنی تهرانو رها کن و برو لس آنجلس(LA یعنی لس آنجلس).(در کل یعنی: قبض ها(مجازا هزینه ها و گرونی) باعث میشن که مردم مجبور بشن از تهران(مجازا ایران) فرار کنند.
    بیت دهم:منظور سفرهای …

    بیت شانزدهم.مصراع دوم: (ببخشید دیگه بی ادبی کردم): منظور فساد زیاد تو مملکته که حتی منم (که پسرم) میترسم.

    البته اینارو همتون میدونستید همینجوری توضیح دادم.

    خیلی مزخرف بود مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟ :roll:

    [پاسخ]

    شیطان بی3فت پاسخ در تاريخ تیر ۳۱م, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۴ ب.ظ:

    آفرین بر شما :razz:

    [پاسخ]

نوشتن دیدگاه

icon_wink.gif icon_neutral.gif icon_mad.gif icon_twisted.gif icon_smile.gif icon_eek.gif icon_sad.gif icon_rolleyes.gif icon_razz.gif icon_redface.gif icon_surprised.gif icon_mrgreen.gif icon_lol.gif icon_idea.gif icon_biggrin.gif icon_evil.gif icon_cry.gif icon_cool.gif icon_arrow.gif icon_confused.gif icon_question.gif icon_exclaim.gif 

- نظراتی که به صورت انگلیسی نوشته شوند یا به موضوع ربطی نداشته باشند تایید نخواهد شد