Mar 06

 

کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه بالا برود…

او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است… ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

” خدایا کمکم کن”

ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
” از من چه می خواهی؟ “
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن!!

یک لحظه سکوت… و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد…..

چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

این مطلب را به وسیله گزینه های زیر به اشتراک بگزارید و لذت ببرید
  • RSS

نوشته ای از Ariyana

8 دیدگاه برای “ کوهنورد و باور و ایمان به خدا”

  1. ستاره می گوید:

    خیلی قشنگ بود واقعا”تحت تاثیر قرار گرفتم

    [پاسخ]

    ندا پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 1:58 ب.ظ:

    واقعا باید به حدا اعتماد کرد

    [پاسخ]

  2. sofia.l می گوید:

    تکراری و قدیمی بود.

    [پاسخ]

  3. دختر اردبیلی می گوید:

    خیلی خیلی قشنگ بود مرسی. به قول آقارضا 431 به به.

    [پاسخ]

  4. sepideh می گوید:

    مرسي قشنگ بود.

    [پاسخ]

  5. ashna می گوید:

    ایمان به خدا همیشه به آدم امید میده حتی در اوج ناامیدی

    [پاسخ]

  6. ليا 0098 می گوید:

    اين مطلب هاي چن ماه پيش و قديمي چرا همچنان برقرارن و مطلباي جديد اينقد كم!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  7. homa می گوید:

    فوق العاده بود . مرسی

    [پاسخ]

نوشتن دیدگاه

- نظراتی که به صورت انگلیسی نوشته شوند یا به موضوع ربطی نداشته باشند تایید نخواهد شد