May 02

سلام گوگوری مگوری – سلام نونه تنوری – سلام کتری و قوری – سلام پری و حوری – تو که سنگ صبوری – کریستال و بلوری – فدات بشم چه جوری ؟!

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت

نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یک نفر را دوست داشت ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

May 01

سلام گوگوری مگوری – سلام نونه تنوری – سلام کتری و قوری – سلام پری و حوری – تو که سنگ صبوری – کریستال و بلوری – فدات بشم چه جوری ؟!

 

مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت : “عزیزم از من خواسته شده که با رییس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم” ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Apr 28

سلام به تمام دوستان گلم …

 

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد – شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد.

ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Apr 08

سلام به تمام دوستان گلم …

 

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا که فقط 12 کلمه است داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص نیست !

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند !!؟

شاید به ظاهر زیاد ترسناک نباشد اما فکر و هوشی که تنها با 12 کلمه بشه یک داستان ترسناک خلق کرد خودش یک نوع هنرمندی هست – ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Mar 24

شنبه:همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هر کجا میرفتم اونو میدیدم.یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود بهم بخوریم صداشو نازک کردو گفت:ببخشید
من که میدونم منظورش چی بود تازه ساعت ۹/۳۰ هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقأ میدونم منظورش چیه اون میخواد زن من بشه
بچه ها میگفتن اسمش مریمه از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
یکشنبه:امروز ساعت ۹ به دانشکده رفتم موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش میگفتن و میخندیدن تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین من که میدونم منظورش چی بود اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Mar 17

قد بالاي 180، وزن متناسب ، زيبا ، جذاب
اين شرايط و خيلي از موارد نظير آنها
، توقعات من براي انتخاب همسر آينده ام بودند. توقعاتي که
بي کم و کاست همه ي آنها را حق مسلم خودم ميدانستم .

چرا که خودم هم از زيبائي چيزي کم
نداشتم و ميخواستم به اصطلاح همسر آينده
ام لا اقل از لحاظ ظاهري همپايه خودم باشد . ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Mar 06

 

کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه بالا برود…

او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است… ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد: ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin