Jun 23

اروم اروم روی اسفالت پیاده رو قدم می زدم.این نرده هارو تازه اضافه کرده بودن و منم تازه به چشمم خورده بود.اما نه انگار قبلا هم این نرده هارو دیده بودم.اره قبلا.
حتی از کنارشونم رد شده بودم.این مال خیلی وقته .داشتم مثل الان قدم می زدم که بیام خونه , یکی از اشناهای قدیمی رو دیدم.فکر نمی کردم منو بشناسه.هرچند نگاهش به دنبال خاطره ای تو ذهنش می گشت که داشت جلوی چشماش تداعی می شد.اومد به طرفم .با تردید قدم بر میداشت. نگاهم کرد .گفتم اره خودمم . گفت چقدر عوض شدی.پیر که نشده بودم حتما مثل سابق خودم رو رنگین نکرده بودم. چهره ام خسته و گرفته بود. ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Jun 20

صبح زود بود. در خونه رو آهسته بستم تا همسایه ها بیدار نشن . مثل بقیه روزای تعطیل میخواستم برم پارک که با دوستام ورزش کنم خیابون اول نم نم شروع کردم به دوئیدن وسط های خیابون که رسیدم صدایی اومد:
آقا ، آقا ، آقا
بامنی؟
یکی از آدمهایی بود که به شغل شریف تفکیک زباله ها مشغول بود یا به زبان عامیانه تر آشغال جمع کن بود !
اون گفت : تلفن دارید؟
با تعجب گفتم : آره ، میخوای جایی زنگ بزنی؟ ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Jun 18

معمولا در انتخاب‌های بهترین‌ها، کتاب‌های ایرانی جا می‌مانند و آثار خوب تولید داخل- به دلیل کمتر دیده شدن و کمتر بحث شدن درباره شان- این جا هم کمتر دیده می‌شوند. ما این جا اختصاصا پنج اثر ایرانی، آن هم از حوزه ادبیات مذهبی یا با زمینه دفاع مقدس را جدا کرده ایم و در دسته جداگانه آورده‌ایم.
 
یادگاران / کورش علیانی/ انتشارات روایت فتح
مینی مال واقعی
این کتاب هم مثل «دا»، می‌ماند. با اینکه ماده اصلی کتاب خاطرات واقعی رزمندگان است اما پرداخت داستانی آن‌ها که هر کدام را تبدیل به یک داستان مینی مال واقعی کرده، کتاب را به اثری خواندنی تبدیل کرده است. در کشور ما که هنوز داستان نویسی مینی مال جایگاه خودش را پیدا نکرده، این کتاب یک اتفاق است. ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

Jun 14

تمام تنش می‌سوخت، انگار میان دیوارهای سنگی محبوسش كرده بودند، صدای باد و صدای غرّش مردی كه در میان صدای باد به زوزه ی گرگ می‌مانست و صدای به هم خوردن شاخه‌های درختان كه در میان همهمه گم می‌شد، سرش را به زحمت چرخاند، چیزی دور سرش می‌چرخید و می‌رقصید!
اشباح … اشباح … اشباح …
انگار خواب می‌دید، سرش سنگین شده بود. صدای جیغ و هیاهوی شاخه‌ها در یك لحظه قطع شد، سفیدی مه را در اطرافش احساس كرد، اما زمین سراسر گل بود و او در میان گلها دست و پا می‌زد، با صدایی كه حتی خودش هم نمی‌شنید به گوش مردم شهر فریاد می‌زد: ” كمك، كمكم كنید … شما را به هر آنچه می‌پرستید كمكم كنید! ” سوزش بدن، زوزه ی مرد و صدای باد فریادش را خفه كرده بود. ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

May 31

پناهنده
یکی از ما خودش را کشت. دار زد. توی حمام، تاب می‌خورد آن بالا. وسط ‌هاله بخار. پلک نمی‌زند. دهانش باز مانده بود. جوری که انگار بخواهد بگوید: «تف به این زندگی!»
سگک کمربند  را از حلقه در آوردیم . رد کمربند، دور گردنش را کبود کرده بود. آوردیمش پایین. سنگین شده بود. موهایش خیس بود و آشفته. بی کراوات.
کسی دوش حمام را بست. نم آب تا توی اتاق‌ها آمده بود. رنگ خاکستری موکت تیره تر شده بود. درازش کردیم زمین. هرکس چیزی می‌گفت. همه دستپاچه بودیم. ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

May 29

نامه ولتر به المپ دونور
ولتر (1778 – 1694) نویسنده و فیلسوف فرانسوی این نامه را در زندان به معشوق خود نوشت. وی در سن نوزده سالگی به عنوان وابسته سیاسی همراه سفیر فرانسه به هلند رفت. در آنجا عاشق المپ دونور، دختر فقیر زنی از طبقه پایین اجتماع شد. نه سفیر و نه مادر المپ با ازدواج آن دو موافق نبودند و برای جدا كدن آنها از یكدیگر، ولتر را به زندان انداختند. مدت كوتاهی بعد، ولتر با بالا رفتن از پنجره زندان موفق به فرار شد.

به نام پادشاه مرا در اینجا زندانی كرده اند. می‌توانند جانم را بگیرند ولی عشقم به تو را هرگز. آری عشق زیبای من امشب تو را خواهم دید حتی اگر گردنم را به تیغ جلاد بسپارم. به خاطر خدا ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin

May 17

انگشت‌ اشاره‌اش‌ را فشار داد روی‌ دكمه سیاه‌رنگ‌ روی‌ دستگیره‌. شیشه سمت‌ راست‌ ماشین‌ كه‌ تا نیمه‌ پایین‌ رفت‌، انگشتش‌ را برداشت‌. سرش‌ را برد طرف‌ شیشه‌. به‌ مردی‌ كه‌ نشسته‌ بود پشت ‌فرمان‌ بی‌ ام‌ وی‌ انگوری‌رنگ‌، گفت‌: «شما دارین‌ می‌رین‌؟»
مرد نگاهش‌ كرد. گفت‌: «تازه‌ اومده‌یم‌.»

 و لبخند زد. مرد دكمه‌ مستطیل‌شكل‌ را فشار داد و شیشه‌ بالا رفت‌. به‌ اطراف‌ نگاه‌ كرد. آن‌طرف‌ خیابان‌، مقابل‌ پارك‌، كیپ‌تاكیپ ‌ماشین‌ پارك‌ شده‌ بود. برگشت و چشمش‌ به‌ پژوی‌ جی‌ ال‌ اكس‌ نقره‌ای‌رنگی‌ افتاد كه‌ درست‌ پشت‌ ماشینش‌ پارك‌ كرده‌ بود. زنی‌ درسمت‌ راست‌ را باز كرد، پیاده‌ شد و رفت‌ توی‌ پیاده‌رو ادامه مطلب …»

نوشته ای از admin